تبلیغات
ܓ✿ کـوچـ ه اقـاقـیـا ܓ✿ - شهرگردی!

ܓ✿ کـوچـ ه اقـاقـیـا ܓ✿

شهرگردی!


الان اگه برای چند لحظه به پلکام فرصت بدم خودشونو میندازن رو هم دیگه! -_-

امروز از بس تو آفتابا راه رفتم که دیگه آخراش پاهام برای خودم نبود!لعنتی اون سمتایی که من کار داشتم تاکسی نمیخورد اگه هم میرفتن فقط دربست!
اینجاست که آدم آرزو میکنه کاش یه ماشین زیر پات بود که کارت راه بیفته :/
لعنتی کارم تموم هم نشد که خستگیش از تنم بره...

از اینا بگذریم...

میخام یه چندتا تک بیتی بذارم حالم بهترشه


بلای جان من این عقل این مصلحت بین است
بیار باده که غافل کنی ز خویشتنم

موید ثابتی


خرم نمی شود دل ما از نسیم صبح
گل نیستیم، غنچه ی نشکفته ایم ما

موج


خون جگرم بر رخ و پرسیدن احوال؟
دیدید که: خونین جگرم، هیچ مپرسید

اوحدی مراغه ای



جام لبریز پریشانی و ناکامی هاست
هر نصیبی که دهد گردش ایام مرا
کند آمیخته با زهر غم و تلخی درد
هر شرابی که دهد ساقی از این جام مرا

ابوالحسن ورزی


دل فکنده است در این آتش سودا ما را
وه که از دست دل خویش چه خونین جگریم

عبید زاکانی





طبقه بندی: روزمـرگـے هـآ،
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393ساعت 04:16 ب.ظ توسط مـعـصـومــه بـارانــی رهـگـــذر()