تبلیغات
ܓ✿ کـوچـ ه اقـاقـیـا ܓ✿ - یه شب ِ شاید زمستونی!!!

ܓ✿ کـوچـ ه اقـاقـیـا ܓ✿

یه شب ِ شاید زمستونی!!!


بازم خیلی وقته این طرفا سری نزدم
خودم باید ب خودم بگم که " اِ ازین ورا؟؟ را گم کردین!!؟؟"

هه!
چ کنیم 
حالی نمونده برای نوشتن
درگیر زندگی و اتفاقاش

از اربعین (22 آذر) که اصلا نمیشد وقت زیادی رو ب نت اختصاص بدم تازه یه چند روزیه که اوضاع مث سابق شده

والا دلم گرفته بود
کسی هم نبود که باهش بحرفم
گفتم چندخطی اینجا بذارم
"خودم با خودم درد ُ دل میکنم
خودم میگمو هی خودم میشنوم"


هعییییییییییی روزگار
نه کسی می فهمتت
نه میذارن نفس راحت بکشی
آخرم متهم میشی آدم بده تویی
آره بابا ما اصلا بد
برو دنبال خوباش
ما جلو راتو نمی گیریم

عصبی م،خیلی..حتی خنده هام

ما ب دنیا اومدیم اما دنیا ب ما نیومد

دلم خیلی گرفته
البته مهم نیس
بذار بمیره که منو کشت

دیشب با یکی دعوام شد!
خیلی وقته دعوام میشه
خیلی وقته با همه کج خلقیاش ساختم
اما اون اصلا نمی فهمدم
شده دیکتاتور
میخاد حرف، حرف خودش باشه
میخاد فقط بگم چشم ُ خفه خون بگیرم
باشه من خفه خون می گیرم
اما به قیمتی که براش گرون تموم میشه

حرف زیاده اما بیخیال
آدم نباس زیاد درد ُدل کنه و رازهاش برملا بشن


جـــــهـــنــم ایـــنـــجا ســــت

وقــتـــــی مــــن امـــــروز مــــی مــــیـــرم

و بـــاز فــــردا زنـــــــده ام...


بای...









طبقه بندی: روزمـرگـے هـآ،
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 دی 1393ساعت 12:03 ق.ظ توسط مـعـصـومــه بـارانــی رهـگـــذر()